ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

سربازی و ...

1390/6/10 13:14
نویسنده : ندا
283 بازدید
اشتراک گذاری

مامان بزرگم همیشه به مامانم می گفت که تا وقتی پسرهات سربازی نرفتن مادر نشدی(آخه یکی از عموهام در دوران جنگ سرباز بود و خیلی به مامان بزرگم سخت گذشته بود)... حالا من می گم تا وقتی که پسرم و ختنه نکرده بودیم مادر نشده بودم... خیلی سخت بود... خدا رو شکر هفتم شهریور، روز دوشنبه،ساعت 2:30، وقتی 23 روزه بودی ختنه شدی... به قول بابامحسن مسلمون شدی...

حالا من به رابطه ی ژرف سربازی و ختنه پی بردم!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (10)

مامان تربچه
10 شهریور 90 13:20
سلام ندا جونم
خوبی خانمی؟
من برگشتم
اونجا کلـــــــــي برات دعا کردم



سلام، زیارت قبول، ممنونم خانومی
بابای مهرسا
10 شهریور 90 13:39
مبارک


سلامت باشین
مریم خاله خاله ی مهربون
10 شهریور 90 18:08
سلام جیگر طلا جون
درد که نداشت؟
انشالله که هرچه زود تر حالت خوب میشه و دل مامان ندا هم شاد می شه
خیلی دوستت دارم نانازیه خاله
یه خدا هم می سپارمت
با ی با ی



جیگر مامان و خون کردم خاله، کلی گریه کردم
منا خاله، خاله ی مهربون و جیگر و مااااااااااه و خوش زبون
10 شهریور 90 18:37
ایشاالله روز سربازی رفتنت روزی پوتین سربازی پوشیدنت
تا الان نشون دادی که برای خودت یه پا مردی اینکه تونستی این مرحله رو پاس کنی
آفرین ابوالفضل
یه تبریک دیگه هم که باید بهت بگم اینه که:
ورودت به اسلام رو خالصانه و خاله آنه تبریک میگم

مرسی خاله

نگار
11 شهریور 90 17:09
اي جـــــــــــــــــــــــــــــــــــانم ديگه پسرت مردي شده برا خودش


آره بابا باید بیان دیگه عروسیش
مادر کوثر
12 شهریور 90 9:06
عجب!
مامان طه
12 شهریور 90 22:04
عزیزم. الهی عروسیش! مبااااااااااااارک باشه


سلامت باشی
مامان ارميا
13 شهریور 90 8:33
واااااااااااااااي. مباركش باشه. من كه وقتي ارميا رو ختنه مي كردن مثل ابر بهار اشك مي ريختم.


خیلی سخته
مامي مائده
13 شهریور 90 17:41
مبارك باشه ايشالا سربازي رفتنش


فدای تو
مامان ماهان
15 شهریور 90 0:27
مبارکهههههههههههههههههه عزیزم


بوس